تبليغاتX

|

☆☆☆ ترنـــس گـــروپ ☆☆☆
☆☆☆ ترنـــس گـــروپ ☆☆☆
♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ Very Warm Welcome To Your Blog ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ 
قالب وبلاگ

سهراب سلام

سهراب سلام

وقت صحبت داری؟

میتوانم ترکی بندازم روی چینی نازک تنهایی تو؟

سنگ فرش خانه تو رو به خدا راه دارد؟

شانه هایت تا خدا خالی اند؟

بار بسیار دارم

در گوشت سخنی می گویم

میرسانی به خدا؟

دل من می گوید تو مرا میفهمی

تو شعوری داری به اندازه هر لحظه تنهایی من

سهراب دشت سجاده توست

روی سجاده خود رو به خدا ایستادی...

و اگر سجده کردی بر نور

و اگر از قبله گاهت گلی سرخ چیدی

یادی از من هم کن.

سهراب

آفتاب ظهر این تنهایی

سیرتم را پیر کرد

و چروکی به بزرگی ترکهای دلت

روی پیراهن روحم انداخت

سهراب

من به اندازه تنهایی و بی کسیم حرف دارم

تو بگو گوش شنیدن داری؟...

شاعر: بيتا موسوي - برگرفته از سایت شعر نو


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی, شعر نو
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 22:30 ] [ ابراهیم موسوی ]

یک شبی از این قفس پر می کشم

 

 

یک شبی از این قفس پر می کشم

 

آسمان را تنگ در بر می کشم


فارغ از این میله های آهنین


هر کجا خواهد دلم سر می کشم


جام عشق آسمانی را شبی


می ستانم با ولع سر می کشم


خنده های سکرآور می کنم


نعره های مستی آور می کشم


با قلم بر صفحه های روز و شب


زندگی را رنگ دیگر می کشم


رنگهای آسمان را با زمین


در همه جایش برابر می کشم


بر تمام تابلو های جهان


از قفس ها طرح بی در می کشم


ابرها را هم به بال آسمان


مثل پرهای کبوتر می کشم

شاعر: راحيل كرماني - برگرفته از سايت شعر نو

 


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 22:25 ] [ ابراهیم موسوی ]

عشق دروغين

 

 

من و سایه چه شبها زیر مهتاب


گذر کردیم از پس کوچه عشق


برایش یاس از دیوار چیدم


چرا سر می کشید از کوچه عشق


صدای کفش من تق تق کنان گفت :


چقدر ساکت شده این کوچه عشق


من و سایه سکوت را دوست داریم ،


چقدر حرف می زند این کفش کهنه


صدایش را بریدم پا برهنه


زدم بر جوی آن پاپوش کهنه


کمی با سایه با هم راه رفتیم


کنار هم دوتایی ، پا برهنه


ولی انگار سایه تند می رفت


نمی دانم بدون من کجا رفت


میان کوچه سایه ناکجا رفت


سحر شد ای خدا سایه چرا رفت


میان کوچه تنها می دویدم


بدون کفش و سایه پا برهنه


رسیدم آخر کوچه که دیدم


نشسته سایه با پاپوش کهنه

شاعر: كمالي خراساني (بي بال)  برگرفته از سايت شعر نو


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی, شعر نو
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 22:6 ] [ ابراهیم موسوی ]

 

ای شب از رویای تو رنگین شده

 

سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

 

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زآلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه ي مژگان من ...

 

پ.ن:

اين شعر زيباترين شعريه كه من تا به حال از فروغ فرخزاد خوندم. متن كاملشو تو ادامه مطلب حتما بخونيد.

معين اين شعرو خيلي زيبا و با احساس مي خونه، اين آهنگو من خیلی دوست دارم و هيچ وقت برام تكراري نميشه. لينك دانلود اين آهنگ رو نيز تو  ادامه مطلب گذاشتم.


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی, دانلود آهنگ
ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 10:36 ] [ ابراهیم موسوی ]

نم نم باران كم است ای آسمان فریاد كن

قامت پیچك خمیده است آسمان بیداد كن

 

ریشه ها در قعرخاك و سایه ها روی زمین

آسمان این سایه ها را از قفس آزاد كن

 

دست خورشیدی اگر بر قامت پیچك زدی

شاپركها را فقط با نور ماهت یاد كن

 

شیشه ی عمر شقایق از دلش محكمتر است

اندكی هم این نصیحت را به گوش باد كن

 

بغض نیلوفر فقط با گریه ات وا می شود

آسمان همت كن و نیلوفری را شاد كن

چشمان تو در آینه اشك، چه زیبا ست

نرگس شود افسرده چو در آب نباشد


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی
[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 11:7 ] [ ابراهیم موسوی ]

به من او گفت فردا میرود این جا نمی ماند

و پرسیدم دلم ؟ او گفت : نه تنها نمی ماند

 

به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را

و گفت این چشم ها تا ابد زیبا نمی ماند

 

به او گفتم دل دریاییم قربانی چشمت

ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند

 

به او گفتم که کم دارد تو را رویای کم رنگم

و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند

 

به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست

ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند

 

به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت

کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند

 

و حق با اوست ...عاشق شو همین و هرچه باداباد

چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند

 

خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما ...

به من مهلت بده تا بشنوم اینجا نمی ماند !

 


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی
[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 10:58 ] [ ابراهیم موسوی ]

وقتی چشم هایت را بر روی حرامهای خدا می بندی خدا ستاره هایش را در چشم هایت روشن می کند.

وقتی دست هایت را نذر نیکویی ها می کنی تبسم و رضایت در دستان مهربانت می شکفد.

وقتی از جاده های تلخ گناه حذر می کنی و به کوچه باغ های خواب و مناجات او قدم می گذاری اجابت است که از رد گام هایت می روید.

وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حیا و عفت می سپاری خدا دریا دریا تو را آبی می کند٬ آنقدر آبی که آسمان به تو رشک می برد.

وقتی با آهنگ نجابت و وقار پنجره دلت را به سمت زندگی امروز می گشایی پروانه های صداقت و راستی روی گلهای نجیب زندگی ات می نشیند. آن وقت عطر سر به زیر آیه های احساست کوچه ی امروز را سرشار می کند.


تو خوب می دانی که شبنم اگر بر روی لطافت گل بنشیند چه تصویر بدیعی خلق می کند و چه چشم ها را محصور خویش. شاید این است که عمر گل به چشم بر هم زدنی می ماند.

برگرفته از وبلاگ مردی که قبلا میخندید

 


موضوعات مرتبط: جملات زیبا
برچسب‌ها: متون ادبی زیبا
[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 0:14 ] [ ابراهیم موسوی ]

Thanks to God

by Bethany

I look in the mirror and all I see
Are my big blue eyes staring back at me.
It's not what I'm use to, I look diffrent now.
I now carry a smile, instead of a frown.

My hearts beat louder, and I don't have to fake my laugh.
I scratch out the sad memories, that I had from the past.
I lay in my bed, and thank God every night.
I look forward to my future that now looks bright.

I've forgotten the heartache, I wiped away all the tears.
The moment I've been waiting for, is just about here.
Why give up now? When I'm closer than close.
I don't care what you say, what do you know?

I smile at my teachers, and hug the people I hate.
I know this will happen! It's never too late.
I close my eyes and count to ten.
I think it over again and again.

I'm right where I want to be, does that bug you at all?
I know your that person, thats waiting for me to fall.
But it's not gonna happen, I'm sorry to say.
Because God's on my side, and I ask him for help everyday.

www.poems-and-quotes.com


موضوعات مرتبط: اشعار انگلیسی
برچسب‌ها: شعر انگلیسی
[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 17:26 ] [ ابراهیم موسوی ]

شاد بودن هنر است

بشكفد بار دگر لاله ي رنگين مراد

غنچه ي سرخ فرو بسته ي دل باز شود
من نگويم كه بهاري كه گذشت آيد باز
روزگاري كه به سر آمده آغازشود
روزگار دگري هست و بهاران دگر
شادبودن هنراست
شاد كردن هنري والاتر
ليك هرگز نپسنديم به خويش
كه چو يك شكلك بي جان شب و روز
بي خبر از همه خندان باشيم
بي غمي عيب بزرگي است كه دور از ما باد
كاشكي آينه اي بود جهان بين كه در آن
خويش را مي ديديم ما
آنچه پنهان بود از آينه ها مي ديديم
مي شديم آگه از آن نيروي پاكيزه نهاد
كه به ما زيستن آموزد وجاويد شدن
پيك پيروزي و اميد شدن
شاد بودن هنر است
گر به شادي تو دلهاي دگر باشد شاد
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
                                          ژاله اصفهاني


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی
[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 17:32 ] [ ابراهیم موسوی ]

 ادامه مطلب To see  more pictures of the nature of my village click


موضوعات مرتبط: تصــاویر
برچسب‌ها: تصاوير, تصاوير طبيعت زيباي روستاي من
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 11:51 ] [ ابراهیم موسوی ]

 

BACK TO WORK by: Alan Martin Bane, USA

This job provides an excellent escape for my mind.

If I had any pain,
or any emotional problem,
or any great fear,
I would completely forget it.

I'd be totally engrossed in my work
and forget about everything.

I'm so fortunate
that I don't have any pressing urgency in my life,
no sickness,
no great family trial waiting for me when I get home.

Of course, I may indeed have some problem that I'm totally unaware of
because I'm so totally engrossed in my work.

If that's so, I'm very fortunate
that I can't quite remember it now.

I'd better get back to work.

www.voicesnet.org


موضوعات مرتبط: اشعار انگلیسی
برچسب‌ها: شعر انگلیسی
[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 10:24 ] [ ابراهیم موسوی ]

مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است


خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است

به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی

این پیامی است که از دوست به یار آمده است

شاد باشید در این عید و در این سال جدید


آرزویی است که از دوست به یار آمده است


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی، تصــاویر
برچسب‌ها: تصاویر, شعر فارسی
[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 8:44 ] [ ابراهیم موسوی ]
 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

 

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند

چشم های نگران آینه ی تردیدند

 

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی

هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

 

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود

همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

 

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار

باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

 

در پی دوست همه جای جهان را گشتند

کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

 

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

 

تو بیایی همه ی ساعتها، ثانیه ها

از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

 

قیصر امین پور

 


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی
[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 8:28 ] [ ابراهیم موسوی ]

به روز آخر هر سال چون دلم نگریست
نه گريه كرد و نه خنديد بل به خنده گريست
کسی شناسد حال مرا به آخر سال
که یار او ز سفر آمده ست و او سفری ست
در این که سال نو آمد، پیام زندگی است  
در این که سال کهن شد، نشان رهسپری است
پس این پیام نشان دار، خنده ای ست ز مرگ
پس این کلام ز دیو است و در دهان پری ست
از آن همیشه چو هنگام این پیام رسد
مرا دلی ست پر از عیش و رنج و زین دو بری ست
چگونه ام؟ نتوان گفت؛ وین کسی داند
که زار زار بخندید و قاه قاه گریست

مهدي حميدي


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی، تصــاویر
برچسب‌ها: شعر فارسی, تصاویر
[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 0:29 ] [ ابراهیم موسوی ]

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود،

 گاهی نمی شود، نمی شود که نمی شود؛

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛

گاهی گدای گدای گدایی و بخت با تو نیست،

گاهی تمام شهر گدای تو می شود... 

 (دکتر علی شریعتی)


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی, شریعتی
[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 14:18 ] [ ابراهیم موسوی ]

Chat With God

God: Hello. Did you call Me?

Me: Called you? No.. Who is this?

God: This is GOD. I heard your prayers. So I thought I would chat.

Me: I do pray. Just makes me feel good. I am actually busy now. I am in the midst of something.

God: What are you busy at? Ants are busy too.

Me: Don't know. But I can't find free time. Life has become hectic. It's rush hour all the time.

God: Sure. Activity gets you busy. But productivity gets you results. Activity consumes time. Productivity frees it.

Me: I understand. But I still can't figure out. By the way, I was not expecting YOU to buzz me on instant Messaging chat.

God: Well I wanted to resolve your fight for time, by giving you some clarity. In this net era, I wanted to reach you through the Medium you are comfortable with.

Me: Tell Me, why has life become complicated now?

God: Stop analyzing life. Just live it. Analysis is what makes it complicated.

Me: why are we then constantly unhappy?

God: Your today is the tomorrow that you worried about yesterday. You are worrying because you are analyzing. Worrying has become your habit. That's why you are not happy.

Me: But how can we not worry when there is so much uncertainty?

God: Uncertainty is inevitable, but worrying is optional.

Me: But then, there is so much pain due to uncertainty.

God: Pain is inevitable, but suffering is optional.

Me: If suffering is optional, why do good people always suffer?

God: Diamond cannot be polished without friction. Gold cannot be purified without fire. Good people go through trials, but don't suffer. With that experience their life become better not bitter.

Me: You mean to say such experience is useful?

God: Yes. In every term, Experience is a hard teacher. She gives the test first and the lessons afterwards.

Me: But still, why should we go through such tests? Why cant we be free from problems?

God: Problems are Purposeful Roadblocks Offering Beneficial Lessons (to) Enhance mental Strength. Inner strength comes from struggle and endurance, not when you are free from problems.

Me: Frankly in the midst of so many problems, we don't know where we are heading.

God: If you look outside you will not know where you are heading.Look inside. Looking outside, you dream. Looking inside, you awaken. Eyes provide sight. Heart provides insight.

Me: Sometimes not succeeding fast seems to hurt more than moving in the right direction. What should I do?

God: Success is a Measure as decided by others. Satisfaction is a measure as decided by you. Knowing the road ahead is more satisfying than knowing you rode ahead. You work with the compass. Let others work with the clock.

Me: In tough times, how do you stay motivated?

God: Always look at how far you have come rather than how far you have to go. Always count your blessing, not what you are missing.

Me: What surprises you about people?

God: When they suffer they ask, "why Me?" When they prosper, they never ask "Why Me" Everyone wishes to have truth on their side, but few want to be on the side of the truth.

Me: sometimes I ask, who am I, why am I here. I can't get the answer.

God: Seek not to find who you are, but to determine who you want to be. Stop looking for a purpose as to why you are here. Create it. Life is not a process of discovery but a process of creation.

Me: How can I get the best out of life?

God: Face your past without regret. Handle your present with confidence. Prepare for the future without fear.

Me: One last question. Sometimes I feel my prayers are not answered.

God: There are no unanswered prayers. At times the answer is NO.

Me: Thank you for this wonderful chat. I am so happy to start the New Day with a new sense of inspiration.

God: Well. Keep the faith and drop the fear. Don't believe your doubts and doubt your beliefs. Life is a mystery to solve not a problem to resolve. Trust Me. Life is wonderful if you know how to live.

Source: www.knowledgebase-script.com


برچسب‌ها: متفرقه, چت با خدا
[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 20:1 ] [ ابراهیم موسوی ]

 

Dear Mr. Hamilton,

                                                                        Hello  sir, I am your servant very very much

   I am writing to you because all the way to the handle of the knife has reached my bone. My hand grabs your skirt, Mr. Hamilton , please reach my scream , Mr. Hamilton  from the hand of this man , Ahmadi. I don't know what a wet wood I have sold him that from the very first day he has been pulling the belt to my lift with all kind of cat dancing he has tried to become the eye and light of Mr. Wilson .

   He made so much mouse running that finally Mr. Wilson became donkey and appointed Mr. Ahmadi as his right hand man , and told me to work under his hand .

    Mr. Wilson promised me that next year he would make me his right hand man , but my eye didn't drink water , and I knew that all these were hat play ,and there was a bowl under his half-bowl , and he was trying to put a hat on my head . I put the seal of silence to my lips and didn't say anything. Since that he was just putting watermelon under my arm knowing that this transfer was only good for his aunt , I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether . I said "you saw camel , you didn't see camel" … but he was not getting of the devils donkeyWhat headache shall I give you . I am not forced to work in the mail house with a bunch of blind, bold, height and half height people.

   Now Mr. Hamilton I turn around your head you are my only hope and my back and shelterI swear you to the 14 innocents please do some work for meIn the resurrection day I'll grasp your skirt … I have six head bread eaters , I kiss your hand and leg.

Your servant  


موضوعات مرتبط: طنز
برچسب‌ها: طنز
[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 14:4 ] [ ابراهیم موسوی ]

دام

نه عقابم نه کبوتر اما

چون به جان آیم در غربت خاک

بال جادویی شعر

بال رویایی عشق

می رسانند به افلاک مرا

اوج می گیرم اوج

می شوم دور از این مرحله دور

می روم سوی جهانی که در آن

همه موسیقی جان است و گل افشانی نور

همه گلبانگ سرور

تا کجاها برد آن موج طربناک مرا

نرده بال و پری بر لب آن بام بلند

یاد مرغان گرفتار قفس

می کشد باز سوی خاک مرا

فریدون مشیری


موضوعات مرتبط: اشعار فارسی
برچسب‌ها: شعر فارسی, فریدون مشیری
[ جمعه 12 اسفند1390 ] [ 14:7 ] [ ابراهیم موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با سلام
وبلاگی که پیش رو دارید در جهت ارائه مطالب مفید از جمله شعر ، داستان ، سخنان زیبا ، اصطلاحات زبان انگلیسی و ... به زبان های فارسی و انگلیسی ایجاد شده است.
ترنس گروپ امیدوار است مطالبش بتواند رضایت خاطر شما بازدید کننده عزیز را فراهم کند.
ما را از نظرات پیشنهادات و انتقادات سازنده خود نیز بهره مند سازید.